نمایش تبلیغ
 
ایجاد وبلاگ
 
مدیریت وبلاگ
 
وبلاگی دیگر
 
از میان دو لحظه آبی
 

 

  از میان دو لحظه آبی 

خانه
آرشيو

پست الكترونيك


لوگو

 


آتش خاموش شب
آرامش پیش از طوفان
آسمان
آفتاب آمد دلیل آفتاب
آواز پر جبرئیل
اشک مهتاب
بی تو رو به غروب
پرستو
پنجره تنهایی
تاوان عشق
تنها بی نهایت
حریم من
خلوت پر هیاهوی من
دختر آریایی
دختر ایرونی
در روضه قلب جز گل عشق مکار
دست نوشته های سها
دلکده ی من
دنیای آبی
زندگی با عشق زیباست
زندگی با عشق زیباست
شبگرد عاشقی
شعر شب یلدا
شور دوست داشتن
صلیب نقره ای
عذابهای ابدی
عسل
گامبای دوست داشتنی
ماه من سلام
ماورای عشق
مرز پروانگی
مرز هستی
نجوای دل
نيلوفر
هفت هنر
واتو واتو
ورود ممنوع
یادداشت های چند روزانه من
یکی برای همیشه

 

template designer

 

 

شنبه، 4 شهريور، 1385

آخر خط....

 

ميگن هر شروعی يه پايانی دارهباورم نميشه دارم با دستهای خودم همه چيز رو تمام ميکنم...ميدونم ديگه برگشتنی در کار نيست؛ميدونم اين بار آخره....نميدونم ولی هيچوقت نخواستم کسی رو تنها بگذارم!!ميخوام منو ببخشيد به خاطر تمام بديهام؛ميخوام حلالم کنيد به خاطر حرفها و اميدهايی که بهتون دادم و ميدونم اکثرشون هيچوقت به واقعيت نميرسه...ميخوام حلالم کنيد اگه دروغ گفتم که شما شاد باشيدميخوام بگم............ميخوام بگم همتون رو دوست دارم؛ميخوام بگم اگه شماها نبوديد شايد من تا الان مرده بودم؛ميخوام بگم آرزو داشتم خوشبختی تک تک شما رو ببينم؛ميخوام بگم دل کندن چقدر درد آورهميخوام بگم........ من ديگه بريدمديگه يه ذره هم جون ندارم که بخوام زير و رو بشم بودنم شده دردسر برای دوستانخوب باشه من که چيزی نگفتم؟؟ميرم؛اينقدر آروم ميرم که هيچکدام از شماها ناراحت نشيد؛فقط ميخوام بدونيد و دوست دارم باور کنيد که من تمام تلاشم اين بود که بتونم ذره ای از غمتون رو کم کنمحالا نشد باشه من که چيزی نگفتم!!!!دارم ميرم ديگه اين دم آخر نمک به زخم آدمی (نپاش) که داشت هوار ميزد

 داشت داد ميزد!!!ای خدا من هيچی ازت نميخوامهيچی ازت نميخوام!!!فقط يکی رو به من نشون بده که برای هميشه با من بمونه........

عيب نداره؛هيچ گله ای نيست؛اون صاحب اختياره؛هرچی خودش صلاح بدونه همون ميشه؛دوست دارم اسم تک تک اون دوستان مهربونی رو که توی روزهای پر از غصه و غم کنار من بودند رو ببرم ولی تعدادشون اينقدر زياده که ميترسم با نبردن اسم يکی از اونها برای هميشه مديونشون بشمدلم ميخواست خدا اونقدر بهم قدرت ميداد که دست همه اونهايی که احتياج به کمک دارند رو ميگرفتم ولی چيکار کنم کم آوردمببخشيد ديگه ازم ساخته نيست؛ديگه جونش رو ندارم.....چيزی نميشه يکی دوروز ميگذره همه چيز عادی ميشهاين دم اخر نبايد حرفهای غم انگيز بزنم؛عيب نداره؛فدای سر همتوندوست دارم هرزمان ياد من افتاديد فقط بخنديديه چيزه ديگه........اين يه آرزو هستشاز خدا ميخوام يه روزی همتون رو توی لباس عروس و دامادی ببينمدلم براتون تنگ ميشه.........هيچوقت نگفتم خدا نگهداراينبار هم نميگم؛ميگم به اميد ديدار.........از ميان تمام عکسهايی که توی اين مدت گذاشتم يکيشون بود که خيلی دوستش داشتم؛برای آخرين بار تقديمتون ميکنم و برای هميشه ازتون خداحافظی ميکنم......حق نگهدارتون باشه و لطفتون پايدار......         علی(يکی برای هميشه)       ۴/۶/۸۵


پيام هاي ديگران


 


دوشنبه، 23 مرداد، 1385

آرامش

 

ميگه زندگی همواره آسان نيست!!!اما اين زمان محدود و اين کار دشوار  می تواند همان باشد که تو می خواهی؛ پس بيش از همه شادمان باش آينده در انتظار توست؛زندگی شگفت و سرشار....برای زيستن؛برای زيستن

ميدونم باز ميگيد داره غر ميزنه ولی اين ديگه غر نيست!!!صدای تنهايی يه آدمه؛يه آدمی که از اين دنيا هيچی نميخواد جز......اونوقت ديگه آروم ميشه و ديگه هيچوقت غر نميزنه!!!ميره يه گوشه و تمام زندگيش رو ميگذاره برای اون....به حرمت اون دلهای مهربون که فقط به خاطر يه نفر ميتپه؛تقديم ميکنم اين عکس و موزيک رو.....راستی فکر کنم عکسش خيلی رومانتيک شده؛از اون مناظر که من باز تنهايی از ديدنش لذت نبردم....


پيام هاي ديگران


 


سه شنبه، 10 مرداد، 1385

تو رو ميخوام

 

سلام؛نميدونم شايد تکراری باشه ولی خيلی معنی ميده!ميگه:فرشته ها هم روی زمين وجود دارند!ولی چون بال ندارند بهشون ميگن دوست و شما بهترين دوستان من هستيد؛يه عکس از جنگلهای آستارا به همراه يه موزيک شاد؛تقديم ميکنم به شما که هرکدام برای من مثل يک فرشته هستيد؛آرزو ميکنم تنها نمانيد...........


پيام هاي ديگران


 


يكشنبه، 1 مرداد، 1385

تنها اميدم

 

تنها اميدم يه صدا بود....فقط يه صدا!!!!........میخوای اون رو هم بگیری!!!

آخ ديگه داره باورم ميشه.........خنده به ما ن ی ا م د ه

همش ماله خودت فقط زجرم نده!!!تو که ميدونی من کی هستم پس اين

یکی رو ازم نگير...ديگه دلخوشی ندارم


پيام هاي ديگران


 


يكشنبه، 25 تير، 1385

رويای دور

 

این یه شعر صادقانه است               خالی از حرف و بهانه است

شعری تا قیامت تو                         آخرین حکایت تو

دلم تنگه داشتن تو                         بهوونه ، نوشتن تو

شونه های خالی و تَر                     لاله های خیس و پَرپَر

تموم زندگی من                            فردای تازگی من

تموم دارو ندارم                              سختیای روزگارم

دو سه پله تا شقایق                      آخرین فصل دقایق

گرمای تابستونامون                        انتظار کوچه هامون

کوچه های آشنایی                       ترس دوری و جدایی

شعرای تازه بلوغم                         گریه های بی دروغم

دروغای بچه گونه                           من و تو، بازم بهوونه

تو، نگاه سرد بارون                         من و خستگی پنهوون

خسته دعا و دوری                         روزای تلخ صبوری

روزایی که رنگ درده                       اونی که برنمیگرده

اونکه عاشق غریبه است                حالا سینه چاک دیگه است

میگفت عاشقه همیشه                 حالا ردش روی شیشه

صادقانه بیوفا بود                           اهل رنگ و ادعا بود

تو قمار داشتنِ من                        غیرت مَردی نداشتن

فقط حرف و حرف و صحبت              سلام و وداع و عادت

عادت گلایه کردن                           اشتباه ، خلاصه کردن

بیتفاوت اگه خوبی                         وقتی آخر غروبی

غروبای مرده از رنگ                       حسرت یه لحظه آهنگ

دستایی رنگ سیاهی                    التماس بیگناهی

التماس و زجر و چاره                     انتقام بیشماره

مرگ اونهمه صداقت                      سایه سرد خیانت

راه جاده های تاریک                      یه جایی نه دور نه نزدیک

قصه مرگ ستاره                         فردا آغازی دوباره

آخر شعرای خیسم                     بازم از تو مینویسم

یه جورایی رنگ خورشید               جایی که باید تورو دید

فاصله هر چی زیاده                    درسای تازه ای داده

روی گونه رد غصه                       کلاغا آخر قصه

بچه ها اين شعر براتون آشنا نيست!!!(هديه خواهر مهربونم رنگين کمون هستش)


پيام هاي ديگران


 


چهارشنبه، 14 تير، 1385

تويی که نميشناختمت

 

تنها تو را توان آن هست؛که خطای رفته را جبران کنی

تنها تو ميتوانی؛که آرامش را در اندرون خويش سکنی دهی


پيام هاي ديگران


 


سه شنبه، 30 خرداد، 1385

Do it for you

 

بذار از داغی دستای تنهات بگيره حرم گرما بستر من

بذار با تو بسوزه جسم خستم؛ببينی آتش و خاکستر من

تو ای تنها نياز زنده موندن؛بکش دست نوازش بر سر من

به تن کن پيرهنی رنگ محبت؛اگه خواستی بيايی ديدن من

که من بی تو نه آغازم نه پايان؛تويی آغاز روز بودن من

نذار پايان اين احساس شيرين بشه بی تو غمه فرسودنه من

 


پيام هاي ديگران


 


جمعه، 19 خرداد، 1385

ندای دل

 

ميبينی چقدر خسه شدم!شوخی نيست يکسال گذشت.....بيا بنشين پيچهای اين جاده تمامی نداره!!!بيا تا برات از تنهايی هام بگم....ميدونم تو هم باورت نميشه...توی اين يکسال به هرکی رسيدم گفتم ديگه عشقی وجود نداره؟گفتم وفا مرده!!!ولی ته دلم هميشه اين ندا بوده(به خاطر نگه دارم که بی دوست و بی معشوق زندگی هيچ نخواهد بود و سپاس آن دارم که با ايشان همه چيز تواند شد)

To remember that without friends and loved ones , my world would be nothing , to be thankful that with them , it is everything 


پيام هاي ديگران


 


چهارشنبه، 10 خرداد، 1385

دستان تو.....

 

میتونست پرنده زخمی من توهوای دست تو جون بگیره!!!پر بگیره توی ذهن آسمون؛ توی تنهایی و غربت نمیره!!!میتونست این کوچه بن بست نباشه میتونست سراب ما دریا باشه...گم نشیم توکوچه های شب خیس؛شب ما سپیده فردا باشه؛میشد از دستهای هم پل بسازیم؛خونمون رو توی دریا بسازیم؛ ولی حالا!!!

 


پيام هاي ديگران


 


جمعه، 29 اردىبهشت، 1385

Happiness

 

Happiness is choice!!!that requires effort at times

خوشبختی....انتخاب....تلاش زياد....زمان!!!اگه خدا نخواد هيچکدام از اين کلمات معنی نداره؟؟؟بهم ثابت شده که خدا هيچ نعمت جديدی روبه بندش نميده!مگر اينکه شکر نعمتهای قبلی به جا آورده شده باشه؛اين همه زجر و غصه به خاطر ناشکری هستش!!!


پيام هاي ديگران


 


يكشنبه، 17 اردىبهشت، 1385

خيلی دور

 

در دل من چيزی است؛مثل يک بيشه نور؛مثل خواب دم صبح و چنان بی تابم ؛که دلم ميخواهد بدوم تا ته دشت؛بروم تا سر کوه!!!دورها آوايی است؛که مرا ميخواند....


پيام هاي ديگران


 


سه شنبه، 12 اردىبهشت، 1385

ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 

ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااچرا نميگذاری من يه ثانيه آروم بشينم!!!آخه انصافت رو شکر من که کاری نميکنم!!!هرچی تو گفتی گفتم چشم....چرا تن منو ميلرزونی!!!من که سرم به کار خودمه!!!۷ صبح تا ۸ شب کمه!!!۴۰متر زير زمين!!اونم ۳ سالمنو چه با چونه زدن با يه مشت آدم نامرديا خدا امشب منو درياب....اين علی هستش!!!ميبينی؟ميبينی؟ميبينی به چه روزی افتادم!!!ديگه هيچی نميخوام...هيچی!!!!!!۸ ماه ميشه که رنگ آرامش رو نديدم!!!من نادون اينقدر ادعای عشق کردم که همه چيزهای خوب رو از دست دادم....آهای زمينيه لحظه تو نفس نزن!!!!!نچرخ تا آروم بگيره يه آدم شکسته تن......بچه ها منو ببخشيد!!!من جز غصه چيزی ندارم...منو ببخشيد

 


پيام هاي ديگران


 


شنبه، 2 اردىبهشت، 1385

دريای طوفانی

 

 ميگه مرد که از چيزی نميترسه!!!ميگم ولی من ميترسم!!!ميگه پس مرد نيستی!!!ميگم هرجور دوست داری فکر کن؛ولی من ميترسم!!!ميگه آخه چی شده که اينطوری شدی؟ميگم آها......اگه بگم شايد تو هم بترسی!!!ميگه چيه؟؟؟ميگم جدايی.... جدا شدن از اونی که خيلی دوستش داری!!!ديگه چيزی نميگه؛سرش رو پايين مياندازه.....وقتی صورتش رو نگاه ميکنم ميبينم غرق اشکه!!!آخه اونم...............

دل ما رفته مهمانی؛به يک دريای طوفانی؛بايد پارو نزد!!!وا داد؛بايد دل رو به دريا داد؛خودش ميبردد هر جا دلش خواست؛به هرجا برد بدون ساحل همونجاست.......


پيام هاي ديگران


 


چهارشنبه، 23 فروردين، 1385

تولد

 

۲۶ سال پيش ساعت ۱۲ ظهر يه پسری به دنيا اومد که اول قرار بود اسمش کاوه بشه!!ولی چون مامانش از اسم علی خوشش ميامد اسمش رو گذاشت علي...نميدونم چطور گذشت ولی به دوستانی که تازه وارد ۲۰ سال شدند ميگم که از حالا زمان سريعتر ميگذره!!!اونقدر سريع که وقتی به عقب نگاه ميکنيد ميبينيد ۲۵ سال از عمرتون گذشته؛من غصه عمر گذشته را نميخورم!! درد من آينده ای هستش که ميدونم ۲۷ و ۲۸ و ۲۹داخلش گم ميشه...خلاصه اگه توی اين ۳ سال فکری به حال خودم کردم که هيچ وگرنه ديگه بيخيال همه چيز؛از بس فکر کردم و جواب سوالاتم رو پيدا نکردم خسته شدم!!!ميخوام سعی کنم کمتر فکر کنم؛در ضمن داره بهم ثابت ميشه که فرضيم اشتباه از آب در اومده!!!يکی برای هميشه وجود نداره؟؟؟اشکال نداره!!!دلتون شاد باشه و لطفتون پايدار؛از خدا ميخوام تا موقعی که زنده هستم فقط لبخند رو روی لبانتون بيارم؛دستان مهربان شما دوستان خوبم رو يک يک ميبوسم و آرزوی خوشبختی براتون دارم.....علی


پيام هاي ديگران


 


يكشنبه، 13 فروردين، 1385

سلام۸۵

 

هرچی آرزوی خوبه مال تو؛هرچی که خاطره داری مال من....

خوب اين هم سال ۱۳۸۵ ظاهرا سال خوبی هستش؛مثل سالهای گذشته(چشمک)دارم به خودم دلداری ميدم!!ببين دوطرفش سبزه؛جادش هم صافه و دست انداز هم نداره؛تازه بديهای سال گذشته را هم نميبينی!اين يه جاده جديده؛ پس غر نزن ديگه؟ بگو يا خدا بريم ببينيم ۸۵ چی برای گفتن داره...فقط نميتونم قول بدم که تا آخرش شاد بنويسيم!ولی سعی ميکنم يک سری موزيک و عکس زيبا براتون بگذارم تا دلتون شاد بمونه؛راستی گره زدن سبزه را بهتون توصيه ميکنم!گرچه توی کتاب خدا چيزی نگفته ولی براساس سنت برای دونفره شدن بد نيست(چشمک۲)...به اميد موفقيت برای تک تک دوستان مهربونم 


پيام هاي ديگران


 


دوشنبه، 29 اسفند، 1384

سال نو مبارک

 

پشت درياها شهری است؛که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است...

بامها جای کبوترهايی است ؛که به فواره هوش بشری می نگرند...

دست هر کودک ده ساله شهر؛شاخه معرفتی است...

پشت درياها شهری است!!!قايقی بايد ساخت...

 

سعادت؛سلامت؛شادی؛خوشبختی؛آرزوی وبلاگ (از ميان دو لحظه آبی)

برای تمام دوستان عزيزم...

                         سال نو مبارک


پيام هاي ديگران


 


جمعه، 19 اسفند، 1384

عشق آخرم

 

 

عشق اولم؛عشق آخرم؛با تو زندگی شده باورم؛چه شکسته ام؛بی تو خسته ام؛دل پر اميد به تو بسته ام

 

سال ۱۳۸۴ داره تموم ميشه؛خدايا شکرت!!!من که اصلا نفهميدم چطور گذشت؟فکر ميکنم سالی به اين بدی رو تا حالا نديده بودم؛احتمالا تا حالا خواب بودم!!!خيلی هستش نه؟؟؟تا ۲۵ سالگی خواب باشی!!!اشکال نداره اگه شروعش بد بود عوضش آخرش داره خوب تموم ميشه؛دوستانی پيدا کردم که يک دنيا معرفت دارند....(عکس زمينه تقديم به تمام پسرها و دخترهايی که دنبال يک عشق پاک هستند به دنبال يکی برای هميشه)


پيام هاي ديگران


 


 
 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

  RSS 2.0